X
تبلیغات
نماشا
رایتل

زبان وادبیات فارسی

بررسی کتب زبان و ادبیات فارسی در دوره متوسطه و پیش دانشگاهی و طرح و بررسی دروس کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی

روز مادر ۲

این هم شعر   ای وای مادرم   از شهریار

ای وای مادرم

آهسته باز از بغل پله هاگذشت

در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود

اما گرفته دور و برش حا له ای سیاه

او مرده است و باز پرستار حال ماست

در زندگی ما همه جا وول میخورد

هر کنج خانه صحنه ای از داستان اوست

در ختم خویش هم به سر کار خویش بود

بیچاره مادرم
 

***

هر روز می گذشت از این زیر پله ها

آهسته تا بهم نزند خواب نازمن

امروز هم گذشت

در باز و بسته شد

با پشت خم از این بغل کوچه میرود

چادر نماز فلفلی انداخته بسر

کفش چروک خورده و جوراب وصله دار

او فکر بچه هاست

هر جا شود هویج هم امروز می خرد

بیچاره پیر زن هم برف است کو چه ها

***

او از میان کلفت و نوکر ز شهر خویش

آمد به جستجوی من و سر نوشت من

آمد چهار طفل دگر هم بزرگ کرد

آمد که پیت نفت گرفته به زیربال

هر شب در آید از در یک خانه فقیر

روشن کند چراغ یکی عشق نیمه جان

***

او را گذشته ایست سزاوار احترام

تبریز ما بدور نمای شهر

در باغ بیشه خانه مردی است باخدا

 
هر صحن و هر سرا چه یکی دادگستری است

 
اینجا بداد ناله مظلوم میرسند

اینجا کفیل خرج موکل بودوکیل

مزد و در آمدش همه صرف رفاه خلق

در باز و سفره پهن
 

بر سفره اش چه گرسنه ها سیرمی شوند

یک زن مدیر گردش این چرخ ودستگاه

 
او مادر من است

***

انصاف می دهم که پدر راد مردبود

با آنهمه در آمد سر شار از حلال

روزی که مرد روزی یکسال خودنداشت

اما قطار های پر از زادآخرت

وز پی هنوز قا فله های دعای خیر

این مادر از چنان پدری یادگاربود

تنها نه مادر من و درماندگان خیل

او یک چراغ روشن ایل و قبیله بود

خاموش شددریغ

***

نه او نمرده می شنوم من صدای او

با بچه ها هنوز سر و کله میزند

ناهید لال شو

بیژن برو کنار

کفگیر بی صدا

دارد برای نا خوش خود آش می پزد

***

او مرد و در کنار پدر زیر خاک رفت

اقوامش آمدند پی سرسلامتی

یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود

بسیار تسلیت که بما عرضه داشتند
 

لطف شمازیاد

اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت

این حرفها برای تو مادر نمی شود

***

پس این که بود؟

دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید

لیوان آب از بغل من کنارزد

در نصفه های شب

یک خواب سهمناک و پریدم بحال تب

نزدیکهای صبح

او باز زیر پای من اینجا نشسته بود

اهسته باخدا

 
راز و نیازداشت

نه او نمرده است

***

نه او نمرده است که من زنده ام هنوز

او زنده است در غم و شعر و خیال من

میراث شاعرانه من هر چه هست ازاوست

کانون مهر و ماه مگر میشودخموش

ان شیرزن بمیرد؟ آن شهریارزاد

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

***

او با ترانه های محلی که می سرود

با قصه های دلکش و زیبا که یادداشت

از عهد گاهواره که بندش کشید وبست

اعصاب من به ساز و نوا کوک کرده بود

او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده کاشت

وانگه با شکهای خود آن کشته آب داد

لرزید و برق زد بمن آن اهترازروح

وز اهتراز روح گرفتم هوای ناز

تا ساختم برای خود از عشق عالمی

***

او پنج سال کرد پرستاری مریض

در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد

اما پسر چه کرد برای تو ؟ هیچ هیچ

تنها مریض خانه به امیددیگران

یکروز هم خبر که بیا او تمام کرد

***

در راه قم به هر چه گذشتم عبوس بود

پیچید کوه و فحش به من داد و دورشد

صحرا همه خطوط کج و کوله وسیاه

طو مار سر نوشت و خبر های سهمگین

دریا چه هم به حال من از دور میگریست

تنها طواف دور ضریح و یکی نماز

یک اشک هم به سوره یاسین من چکید

مادر به خاک رفت

***

آنشب پدر به خواب من آمد صداش کرد

او هم جواب داد

یک دود هم گرفت به دور چراغ ماه

معلوم شد که مادره از دست رفتنی است

اما پدر به غرفه با غی نشسته بود

شاید که جان او به جهان بلندبرد

آنجا که زندگی ستم و درد و رنج نیست

 
این هم پسر که بدر قه اش می کند به گور

یک قطره اشک مزد همه زجرهای او

 
اما خلاص می شود از سر نوشت من

مادر به خواب خوش

منزل مبارکت

***

آینده بود و قصه بی مادری من

نا گه ضجه یی بهم زد سکوت مرگ

من میدویدم از وسط قبرهابرون

او بود و سر به ناله بر آورده از مغاک

 
خود را به ضعف از پی من بازمیکشید

 
دیوانه ورمیده دویدم به ایستگاه

خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع

ترسان ز پشت شیشه در آخرین نگاه

باز آن سفید پوش و همان کوشش وتلاش

 

چشمان نیمه باز

از من جدا مشو

***

میامدم و کله من گیج و منگ بود

انگار جیوه در دل من آب میکنند

پیچیده صحنه های زمین و زمان بهم

خاموش و خوفناک همه می گریختند

میگشت آسمان که بکوبد به مغزمن

دنیا به چشم گنه کار من سیاه

وز هر شکاف و رخنه ماشین غریوباد

یک ناله ضعیف هم از پی دواندوان

میامد و به مغز من آهسته میخلید

تنها شدی پسر

***

باز آمدم به خانه چه حالی نگفتنی

دیدم نشسته مثل همیشه کنارحوض

پیراهن پلید مرا باز شسته بود

انگار خنده کرد ولی دلشکسته بود
 

بردی مرا به خاک سپردی وآمدی
 

تنها نمی گذارمت ای بینواپسر
 

میخواستم بخنده در آیم زاشتباه
 

اما خیال بود

 
ای وای مادرم

ای وای مادرم

 

تاریخ ارسال: یکشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1384 ساعت 06:53 ق.ظ | نویسنده: غلامرضا عبادی | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد