X
تبلیغات
نماشا
رایتل

زبان وادبیات فارسی

بررسی کتب زبان و ادبیات فارسی در دوره متوسطه و پیش دانشگاهی و طرح و بررسی دروس کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی

دیدگاه مولوی درباره جبر

دیدگاه مولوی درباره جبر




دیدگاه مولوی درباره جبر

زاری ما شد دلیل اضطرار                 خجلت ما شد دلیل اختیار

گر نبودی اختیار این شرم چیست     وین دریغ وخجلت آزرم چیست

کرد ما کرد حق هر دو ببین              کرد ما را هست دان پیداست این

گر نباشد فعل خلق اندر میان           پس مگو کس را چرا کردی چنان


مولانا در این ابیات عقیده صوفیان و اشعریان را در نسبت افعال به انسان تقریر می کند

اشعریان و معتزله هر دومعتقدند آدمی بر ایجاد اجسام و اعراض و امور طبیعی قادر نیست

آنچه مورد اختلاف است حرکاتی است که از انسان صادر می شود و نسبت به آن ها مورد ستایش یا ثواب اخروی و یا نکوهش و عقاب الهی قرار می گیردمثل اعمال نیک نماز ، روزه و .. یا اعمال نا مشروع مثل دزدی یا غیبت و
...

نظر معتزله : انسان مختار و مستقل در فعل است و قدرت آدمی که آن را "قدرت حادثه"می نامند برای حصول کفایت می کند


نظر جبریان: آدمی هیچ گونه تاثیری در این گونه اعمال ندارد و حرکات انسان مانند حرکات در خانه است که آنرا می بندند و می گشایند بی آنکه در خانه تاثیری داشته باشد یا سنگی که ان را از بالا به زیر افکنند که این فرو افتادن بدان سنگ مربوط نیست

.

ابوالحسن اشعری با توجه به آیات قرانی و احادیث نبوی و سخنان صحابه راه دیگری پیمود و آن راه میان جبر واختیار بود که به آن کسب می گویند


    مولوی معتقد به ازادی اراده و مخالف جبر است و عرفان او عرفان حرکت و تکاپو است بنا به گفته او سرنوشت انسان جهاد یا سعی و عمل و مجاهده است و درباره این که سرنوشت انسان منوط به کوشش اوست به صورت های مختلف در مثنوی آورده است:

قدرهمت باشد آن جهد و دعا       لیس للانسان الّا ماسعی

ذره ای گر جهد تو افزون بود         در ترازوی خدا موزون بود

جهد کن کز جام حق یابی نوی    بی خود و بی اختیار آنگاه شوی


(تحلیل و تطبیق اندیشه های کلامی در مثنوی مولانا ،دکتر محمد علی خالدیان،خلاصه ای از ص102 تا 112)


دلایل مولوی در اثبات اختیار و ابطال جبر


دلیل وجدانی : که بشر خود به خود اختیار در خود احساس می کند

اختیار هست مارادرجهان          حس را منکر نتانی شد عیان

اختیار خود ببین جبری مشو      ره رها کردی به ره آ  ، کج مرو


2- دلیل تردید و تردد در امور


     یعنی همین وجود حالت تردید در انسان که فلان کار را انجام بدهم یا ندهم دلیل است بر این که برای خود اختیار اثبات و احساس می کند

این که فردا این کنم یا آن کنم        این دلیل اختیار است ای صنم

***

انسان در امور غیر ممکن و خارج از طاقتش حالت تردید پیدا نمی کند

مثلا هرگز فکر نمی کند که به هوابپرم یا کوه سنگین را بایک دست از جای برکنم، همچنین در امور تکوینی که تحت اختیار بشر نیست هرگز حالت تردید فعل و ترک دست نمی دهد مثلا هرگز فکر نمی کند که قد خود را بلند وکوتاه کنم یا نکنم ویا به جای دوچشم چهارچشم داشته باشم یا نداشته باشم


سنگ را هرگز نگوید کس بیا      وز کلوخی کس کجا جوید وفا

آدمی را کس کجا گوید بپر          یا بیا ای کور در من در نگر


3- تفاوت واضح و آشکار مابین حرکت دست مرتعش که مرض رعشه دارد و بی اختیار دست او می لرزد ، با حرکت دست کاتب که قلم به دست می گیرد و با اختیار می نویسد


4-امر ونهی و وعد و وعید و ثواب و عقاب برشخص مجبور و کسیکه اختیار فعل و ترک نداشته باشد قبیح است ،یا آنچه بر حسب رسم و عادت مابین خود افراد بشر معمول است که به یکدیگر امر ونهی و تهدید و تطمیع می کنند و اشخاص را به سبب فعل یا ترک اعمال مجازات و مکافات می دهند.


5- حالت ندامت و پشیمانی که بعد از افعال زشت قبیح برمادست می دهد دلیل اختیار است.

عدل قسام است و قسمت کردنی است        ای عجب که جبر نی و ظلم نیست

جبر بودی کی پشیمانی بدی                     ظلم بودی کی نگهبانی بدی


6- حالت خجلت و شرمساری که از فعل قبیح بر انسان عارض می شود هر چند که در خانهی خود تنها نشسته و کار زشت خود را فرا یاد آورده باشد ، حدوث این نیز دلیل بر اختیار است .


زاری ما شد دلیل اضطرار      خجلت ما شد دلیل اختیار

گر نبودی اختیار این شرم چیست وین درغ و خجلت و ازرم چیست

(مقصود مولوی حالت خجلت و شرمساری است بعد از صدور فعل اختیاری)


7- پیدا شدن حالت خشم و کینه وغضب بر افعال و اقوال دیگران نیز دلیل بر این است که آنها را مختار می بینیم نه مجبور.

خشم در تو شد بیان اختیار      تا نگویی جبر یا نه اعتذار


غرض نهایی مولوی این است که انسان نباید به اختیار نیم بند خود که یک پایه ی اصلی او اضطرار و اجبار است مغرور شود و خود را فعال ما یشاء بداند بلکه باید در هرحال مدد از قدرت لایزال آسمانی بخواهد و بداند که: "در پس پرده ی دل دلبر خود رایی هست"

(مولوی نامه ، جلال الدین همایی ، تلخیصی از صص81 ،88)

تاریخ ارسال: جمعه 3 دی‌ماه سال 1389 ساعت 09:57 ب.ظ | نویسنده: غلامرضا عبادی | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد